غزل شمارهٔ ۸۶۲ : ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
غزل شمارهٔ ۸۷۸ : ای در دل من چو جان کجایی؟
غزل شمارهٔ ۸۶۳ : یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
غزل شمارهٔ ۸۷۹ : چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
غزل شمارهٔ ۸۶۴ : دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
غزل شمارهٔ ۸۸۰ : با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
غزل شمارهٔ ۸۴۹ : به نشاط باده چو صبحدم سوی بوستان گذری کنی
غزل شمارهٔ ۸۵۰ : هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی
غزل شمارهٔ ۸۵۱ : باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟
غزل شمارهٔ ۸۵۲ : زمستان ز مستان نبیند زبونی