غزل شمارهٔ ۸۴۱ : مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی
غزل شمارهٔ ۸۵۷ : از مردم این مرحله دلساز نبینی
غزل شمارهٔ ۸۴۲ : نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی
غزل شمارهٔ ۸۵۸ : به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
غزل شمارهٔ ۸۴۳ : حاصل از عشقت نمیبینم به جز غم خوردنی
غزل شمارهٔ ۸۵۹ : آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
غزل شمارهٔ ۸۴۴ : صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
غزل شمارهٔ ۸۶۰ : بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
غزل شمارهٔ ۸۴۵ : عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
غزل شمارهٔ ۸۴۶ : گر نخواهی که نظر با من درویش کنی