سفر اشک : اشک طرف دیده را گردید و رفت
عمر گل : سحرگه، غنچهای در طرف گلزار
سیه روی : بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ
راه دل : ای که عمریست راه پیمائی
رفوی وقت : گفت سوزن با رفوگر وقت شام
رنج نخست : خلید خار درشتی بپای طفلی خرد
روباه نفس : ز قلعه، ماکیانی شد به دیوار
روح آزاد : تو چو زری، ای روان تابناک
روح آزرده : بشکوه گفت جوانی فقیر با پیری
روش آفرینش : سخن گفت با خویش، دلوی بنخوت