خون دل : مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد
توانا و ناتوان : در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی
درخت بی بر : آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز
بام شکسته : بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد
بلبل و مور : بلبلی از جلوهٔ گل بی قرار
برف و بوستان : به ماه دی، گلستان گفت با برف
برگ گریزان : شنیدستم که وقت برگریزان
بنفشه : بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش
بهای جوانی : خمید نرگس پژمردهای ز انده و شرم
بهای نیکی : بزرگی داد یک درهم گدا را