تهیدست : دختری خرد، بمهمانی رفت
دزد خانه : حکایت کرد سرهنگی به کسری
تیر و کمان : گفت تیری با کمان، روز نبرد
دزد و قاضی : برد دزدی را سوی قاضی عسس
تیرهبخت : دختری خرد، شکایت سر کرد
تیمارخوار : گفت ماهیخوار با ماهی ز دور
جامهٔ عرفان : به درویشی، بزرگی جامهای داد
جان و تن : کودکی در بر، قبائی سرخ داشت
جمال حق : نهان شد از گل زردی گلی سپید که ما
جولای خدا : کاهلی در گوشهای افتاد سست