قصیدهٔ شمارهٔ ۲ : کار مده نفس تبه کار را
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ : سر و عقل گر خدمت جان کنند
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ : رهائیت باید، رها کن جهانرا
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ : ای دوست، دزد حاجب و دربان نمیشود
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ : یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ : دانی که را سزد صفت پاکی:
قصیدهٔ شمارهٔ ۵ : ای کنده سیل فتنه ز بنیادت
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ : ای دل، فلک سفله کجمدار است
قصیدهٔ شمارهٔ ۷ : آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ : ای عجب! این راه نه راه خداست