پاره ۳۱ : وگر پهلوانی ندانی زبان
پاره ۱۶ : تن خنگ بید، ارچه باشد سپید
پاره ۱۷ : کفیدش دل از غم، چون آن کفته نار
پاره ۱۸ : درخش، ارنخندد به وقت بهار
پاره ۱۹ : به دامم نیامد بسان تو گور
پاره ۲۰ : رسیدند زی شهر چندان فراز
پاره ۲۱ : چه خوش گفت مزدور با آن خدیش:
پاره ۲۲ : تن از خوی پر آب و دهان پر ز خاک
پاره ۲۳ : فگندند بر لاد پر نیخ سنگ
پاره ۲۴ : به یک باد اگر بیشتر تار رنگ