پاره ۲۵ : دو جوی روان از دهانش زخلم
پاره ۲۶ : بهارست همواره هر روزیم
پاره ۲۷ : مکن خویشتن از ره راست گم
پاره ۱۲ : زهر خاشهای خویشتن پرورد
پاره ۲۸ : به دشت ار به شمشیر بگزاردم
پاره ۱۳ : نشست وسخن را همی خاش زد
پاره ۲۹ : اگر باشگونه بود پیرهن
پاره ۱۴ : ببادافره جاودان کردمند
پاره ۳۰ : جگر تشنگانند بیتوشگان
بخش ۱۰۴ : چون یکی جبغبوت پستانبند اوی