در مدح نظامالملک ابونصر محمّدبن عبدالحمیدالمستوفی : خواجه بونصر نائب دستور
مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازدهگانه : آنکه بر مملکت ظهیرست او
اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهماللّٰه : پس از این خواجه خواجگان دگر
در مدح اقضیالقضاة جمالالدیّن ابوالقاسم محمودبن محمّدِالاثیری : چون از این طایفه گذر کردی
در راستی میان جور و عدل : از عقوبت سه حرف بیش مگیر
در تعهّد علمای دیندار : علما جز امین دین نبوند
حکایت در آنکه پادشاه را دل در هوا نباید بستن : یافت شاهی کنیزکی دلکش
در عدل نمودن و ظلم کردن : دولت اکنون ز امن و عدل جداست
در سیاست پادشاه : ملک چون بوستان نخندد خوش
در حکم راندن پادشاه : پایهٔ قدر آن جهانی جوی