در خون ناحق ریختن حکایت مأمون : چون تبه شد خلافت مأمون
التمثّل فی عصمة قتل المظلوم : همچنین شاه ماضی با جود
حکایت در حلم و بردباری نوشیروان : حاجبی بُرد جام نوشروان
در عدل پادشاه و صفت آن : عدل کن زانکه در ولایت دل
اندر صفت صورت عالم : تو به گوهر ورای دو جهانی
یمدح السلطان الاعظم مالک رقاب الامم سلطان سلاطین العالم یمینالدّولة و امینالملّة کهفالاسلام والمسلمین ابا الحارث بهرامشاهبن مسعود نوّراللّٰه مضجعه : ای سنایی به گرد رضوان پوی
اندر بدایت پادشاهی بهرامشاه : مثَل ابتدای دولت شاه
فی خصاله و فضیلته : عرش اگر بارگاه را زیبد
فی صفة سهمه و اقباله : از مدد نیزه نیزه بود آن روز
در بیداری از خواب غفلت گوید : بنه ای عدل تو بقای جهان