اندر مذمّت خال گوید : خال کآزار تو گزیده بُوَد
اندر خویش لشکری گوید : موش کز دشت در دکان افتد
ذکر انواعالشهوات علی بعضها تحریض و علی بعضها تمریض اندر صفت شهوات و در حق غلام باره گوید : هرکه شد کونپرست بر خیره
در معنی زناشویی گوید : از غلام آنکه زی عیال آمد
در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام : عامه تا در جهانِ اسبابند
فی مذمةالاعداء و نصیحةالاولیاء : ای منیری نمود مهتابت
اندر خویشان گوید فیمذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن : این گُره را که نام کردی خویش
اندر مذمّت برادران گوید : دوست جو از برادران بگسل
اندر مذمّت خواهران گوید : ور ترا خواهر آورد مادر
حکایت هزل : کلکی بر مناره کودک خرد