فی مذمّة الختن : کیست این هست مر مرا داماد
اندر مذمّت عمّ گوید : آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند
در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام : عامه تا در جهانِ اسبابند
فی مذمةالاعداء و نصیحةالاولیاء : ای منیری نمود مهتابت
فصل دیگر در مدایح سلطان اعزّاللّٰه نصره : چونکه بهرامشاه شه باشد
فصل فی بیان سبیلالسعادة والطریق المستقیم : چون تو بر ذرهّای حساب کنی
فی شکایة اهل الزمان : اندرین عصر بوالفضولی چند
فیالمعذرة والتقصیر : تا به دل بر گنه دلیر شدم
فیالحقیقة والطریقة : راه دور از دل درنگی تست
در دانستن آنکه آخرت به از دنیاست : آن شنیدی که زاهدی آزاد