در حلم پادشاه و احتمال از زیردستان : بشنو تا ابوحنیفه چه گفت
در عدالت و ستم ناکردن : شاه چون بستد از رعیّت نان
حکایت اندر کار نادانی و بیسیاستی پادشاه : به نقیبی بگفت روزی امین
فی تقلیدالملک : کس به تدبیر سفله ملک نراند
التمثّل فی عصمة قتل المظلوم : همچنین شاه ماضی با جود
حکایت در حلم و بردباری نوشیروان : حاجبی بُرد جام نوشروان
در عدل پادشاه و صفت آن : عدل کن زانکه در ولایت دل
حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه : روزی از روزها به وقت بهار
حکایت : شحنهای در دهی شبی سرمست
فی معانی القاضی الجاهل الظالم : آن شنیدی که در دهی پیری