در صفت خلوت و تنهایی گوید : سلوتی نیست روح را از کس
در وصف بیطمعی و خویشتنداری خود گوید : من نه مرد زن و زر و جاهم
اندر افتخار خویش فرماید : ذم شنیدی ز مرغ عیسیرو
اندر ضعف خویش گوید : آن چنان در سخن ضعیف تنم
فصل اندر ضعف و پیری : راکعم کرد روزگار حسود
فصل اندر تبدیل حال : بدر بودم شدم هلال مثال
التمثّل فیالاجتهاد : ابن خطّاب آن به مردی فرد
در رهایی جستن جان گوید از تن : رقص کن پیش دل به چارهٔ خویش
اندر تفضیل سخن خویش گوید : از همه شاعران به اصل و به فرع
اندر مدح خواجهٔ عمید احمدبن مسعود تیشه و وصف حال خانهای گوید که از جهت حکیم سنایی کرده بود و اسباب مهیّا گردانیده : دوستی مخلص اندرین شهرم