در مثالب علوی زرمدی گوید : آخر عمرت از دل تفته
در هجو شعراء بد گوید : یک رمه ناشیان شعر پراش
اندر هجو حکیم طالعی گوید : وین دگر هست شاعری به دروغ
دیگری را گوید : بوده مامات اسب و بابات خر
در معنی زناشویی گوید : از غلام آنکه زی عیال آمد
حکایت و مثل : آن جوانی به درد مینالید
التمثیل فیالمطایبة بطریق الهزل : بود گرمی به کار دریوزه
اندر مذمّت خویش صوفی گوید : باز اگر خویش باشدت صوفی
حکایة فیالتّمثّل الصوفی : آن شنیدی که بُد به شهر هری
اندر قرابت فقیه گوید : ور بود خود فقیه خویشاوند