حکایت و مثل : آن جوانی به درد مینالید
التمثیل فیالمطایبة بطریق الهزل : بود گرمی به کار دریوزه
اندر مذمّت خویش صوفی گوید : باز اگر خویش باشدت صوفی
حکایة فیالتّمثّل الصوفی : آن شنیدی که بُد به شهر هری
اندر خویشان گوید فیمذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن : این گُره را که نام کردی خویش
اندر مذمّت برادران گوید : دوست جو از برادران بگسل
اندر مذمّت خواهران گوید : ور ترا خواهر آورد مادر
حکایت هزل : کلکی بر مناره کودک خرد
اندر مذمّت فرزند گوید : بود فرزند بد بود به دو باب
اندر مذمّت دختر گوید : ور بود خود نعوذباللّٰه دخت