من عرف نفسه فقد عرف ربه : بگذر از وهم و این سخن بگذار
حکایت : دوش ناگه نهفته از اغیار
ما رایت شیئاً !لا ورایت الله فیه : در جهانی که عالم ثانی است
صفت اصحاب الطریقه : رهروانی که وصل اوجویند
فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر : ساکنانی که جمله چون روحند
انما اموالکم واولادکم فتنه : چه کنی عیش با زن و فرزند؟
منهاج العارفین و معراج العاشقین : ای همه ساله پای بست غرور
قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء : همه افتادهاند در تک و تاز
قائد نفوس السالکین و نزهه قلوب المحققین : ای شده پای بست و زندانی
دع نفسک و تعال : بگذر از نقش عالم گل تو