حکایت : یکی صیاد مرغی بسته پر داشت
گفتار در بیرون آمدن شیرین از مشکوی خسرو : بت پر شکوه ماه پر شکایت
گفتار اندر طلب نمودن شیرین استادان پرهنر را برای بنا نمودن قصر شیرین و یافتن خادمان فرهاد را : بنایی را که باشد حسن بانی
گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین : حریص گنج بنای گهر سنج
گفتار درآوردن خادمان شیرین فرهاد را در نزد آن ماه جبین و دلربایی آن نازنین از فرهاد : چو شیرین خیمه زد بر طرف کهسار
گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ راز : خوشا عشق خوش آغاز خوش انجام
در ستایش معرفت و مقام عشق : هزاران پرده بر قانون عشق است
در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرین : چو دید آن نوش لب شوخ پریزاد
در گفتگوی شیرین با فرهاد و تعریف کوه بیستون و مأمور نمودن فرهاد به کندن کوه بیستون : خوش آن بیدلی که عشقش کافر ماست
در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارت : بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز