غزل ۳۳۸ : نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان

غزل ۳۲۳ : به استغنات میرم سرو استغنا بلند من

غزل ۳۳۹ : فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن

غزل ۳۴۰ : ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن

غزل ۳۲۵ : هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران

غزل ۳۲۶ : من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن

غزل ۳۲۷ : ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن

غزل ۳۲۹ : رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من