غزل ۳۶۰ : با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
غزل ۳۲۹ : رشک میبردند شهری بر من و احوال من
غزل ۳۳۰ : مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
غزل ۳۳۱ : اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
غزل ۳۳۲ : شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
غزل ۳۳۳ : تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
غزل ۳۳۴ : چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن
غزل ۳۳۵ : پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
غزل ۳۳۶ : آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
غزل ۳۲۱ : در بزم وصل اگر چه همین در میان منم