غزل ۳۲۹ : رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

غزل ۳۳۰ : مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن

غزل ۳۳۱ : اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن

غزل ۳۳۲ : شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان

غزل ۳۳۳ : تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

غزل ۳۳۴ : چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن

غزل ۳۳۶ : آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان

غزل ۳۲۱ : در بزم وصل اگر چه همین در میان منم