حکایت : بود سفیهی به سفاهت علم
حکایت : بی درمی خار کشیدی به پشت
رباعی شمارهٔ ۶۰ : ای رفعت و شان فروترین پایه تو
سر آغاز : زهی نام تو سر دیوان هستی
رباعی شمارهٔ ۶۱ : خوش آن که شود بساط مهجوری طی
نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او : ایا مدهوش جام خواب غفلت
رباعی شمارهٔ ۶۲ : گر درخور مهرم احترامی بودی
دست نیاز به درگاه بینیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن : خداوندا گنهکاریم جمله
رباعی شمارهٔ ۶۳ : ای کاش برات من براتی بودی
مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشتههای گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است : رقم سازی که این زیبا رقم زد