سینه پر آتشم چو میغ از تو

چهرهٔ پر گوهرم چو تیغ از تو

روز عمرم بدی که چون

حاصلی نیست جز دریغ از تو

ماتم عمر رفته خواهم داشت

زان سیه جامه‌ام چو میغ از تو

رصد عشق تو جهان بگرفت

چون تمنا کنم دریغ از تو

وه چه سنگی که خون خاقانی

ریختی نامده دریغ از تو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *