جاء الشتاء ببرد لامرد له

و لم یطق حجر القاسی یقاسیه

لاکاس عندی و لا کانون یدفئنی

کنی ظلام و کیسی قل مافیه

دع‌الکتاب و خل الکیس یا اسفا

علی کساء نغطی فی دیاجیه

ارجوک مولای فیما یقتضی املی

والعبد لم یرج الا من موالیه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *