پاره ۱۴ : ببادافره جاودان کردمند
پاره ۳۰ : جگر تشنگانند بیتوشگان
پاره ۱ : باندا نمودند و خشور را
پاره ۲ : کفن حله شد کرم بهرامه را
پاره ۳ : به کوه اندرون گفت: کمکان ما
پاره ۴ : توانی برو کار بستن فریب
پاره ۵ : گرفت آب کاشه ز سرمای سخت
پاره ۶ : ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت
پاره ۷ : چو گشت آن پریروی بیمار غنج
پاره ۸ : سگالندهٔ چرخ مانند غوچ