پاره ۲۲ : تن از خوی پر آب و دهان پر ز خاک
پاره ۲۳ : فگندند بر لاد پر نیخ سنگ
پاره ۲۴ : به یک باد اگر بیشتر تار رنگ
پاره ۲۵ : دو جوی روان از دهانش زخلم
پاره ۲۶ : بهارست همواره هر روزیم
پاره ۲۷ : مکن خویشتن از ره راست گم
پاره ۱۲ : زهر خاشهای خویشتن پرورد
پاره ۲۸ : به دشت ار به شمشیر بگزاردم
پاره ۱۳ : نشست وسخن را همی خاش زد
پاره ۲۹ : اگر باشگونه بود پیرهن