فقرۀ ۱۱۹ تا ۱۴۸ : اینجا یک سیروزهٔ کوچک است که از فقرهٔ تا است و ما آن را بعد از قسمت آخر که با قسمت بالا مربوط است قرار دادیم.
فقرۀ ۱۴۹ : چو نیکویی به تو رسد بسیار شادی مکن و چون سختی و بدبختی رسد بسیار به غم مباش، چه نیکی زمانه با سختی و سختی زمان با نیکویی است و هیچ فراز نیست کش نشیب نه از پیش، و هیچ نشیب نیست کش فراز نه از پس.
فقرۀ ۱۵۰، ۱۵۱ : به خوردن خورشها حریص مباش، و از هر خورشی مخور و زود زود به سور و خورن بزرگان مشو که ستوهآور نباشی.
فقرۀ ۱۵۲ : چهار کار دژآگاهی (نادانی) و دشمنی و بدی با تن خود کردن است: یکی پادیاوندی (یعنی: زبردستی و زورمندی) نمودن، دیگر درویش متکبر که با مردی توانگر نبرد آورد، دیگر مرد پیر ریژخوی که زنی برنا به زنی گیرد و دیگر مرد گشن (جوان) که زنی پیر به زنی کند.
فقرۀ ۱۵۳ : مردم دوستی از بنیک منشی (یعنی هواداری اصول) و خوبخیمی (یعنی خوشخویی) از خوب ایواژی (آراستگی) بتوان دانست.
فقرۀ ۱۵۴ : و ترا گویم ای پسر که خرد به مردم بهترین دهشیاری (یعنی بهترین بخش و توفیق) است.
فقرۀ ۱۰۹ : هرکه او هیمالان (یعنی خصمان) را چاه کند، خود اندر چاه افتد.
سیروزهٔ آذرباد مارسپندان (از فقره ۱۱۹ تا فقرهٔ ۱۴۸) : هرمزد روز می خور و خرم باش.
فقرۀ ۱۱۰ : نیک مرد آساید و بد مرد بیش و اندوه گران بود.
اینک منظومهٔ سی روزهٔ آذر پاد مارسپندان : بود ماه سی روزتا بنگری