فقرۀ ۴ : بخدای و سردار مرد، وستار وکستاخ مباش.
فقرۀ ۵ : هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن.
فقرۀ ۶ : اندر خدایان و دوستان یگانه باش.
فقرۀ ۷ : خویشتن به بندگی کس مسپار.
فقرۀ ۸ : هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش
فقرۀ ۹ : باستان (آغاز و همواره) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.
فقرۀ ۱۰ : به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (توزنده – عمل کننده) و جانسپار باش.
فقرۀ ۱۱ : راز به زنان مبر.