فقرۀ ۱۴، ۱۵ : بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (‌پیمان – انداز)

فقرۀ ۱۶ : به هیچ کس افسوس (‌استهزاء‌) مکن.

فقرۀ ۱ : این‌پیدا (‌است‌) که‌آذرپاد را فرزند تنی‌زاد نبود، و از آن پس آیستان «‌نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(‌ت‌) فرهنگ برآموزم‌.

فقرۀ ۲ : پسر من‌! کرفک‌اندیش بوی‌، نه گناه‌اندیش‌، چه مردم تا جاودان زمان زنده نی‌، چه چیز که آن مینوی (‌است‌)‌، بایستنی‌تر (‌پاینده‌تر)

فقرۀ ۳ : آن گذشته فراموش کن‌، و ان ناامده را بیش (‌و) تیمار مبر.