نظماندرزهای «آذرپاد مارسپندان» از پهلوی به پارسی، در تابستان ۱۳۱۲ : مقدمه
فقرۀ ۱۴، ۱۵ : بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (پیمان – انداز)
آیین زرتشت : چنین گفت در گاتها زردهشت
فقرۀ ۱۶ : به هیچ کس افسوس (استهزاء) مکن.
به نام یزدان – این (است) اندرز انوشک روان اتروپات مارسپندان : بخواندم زگفتار دانای راد
فقرۀ ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰ : با دژآگاه (نادان و بیتربیت) مرد همراز مباش.
فقرۀ ۱ : اینپیدا (است) کهآذرپاد را فرزند تنیزاد نبود، و از آن پس آیستان «نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(ت) فرهنگ برآموزم.
فقرۀ ۲۱ : با مست مرد همخورش مشو.
فقرۀ ۲ : پسر من! کرفکاندیش بوی، نه گناهاندیش، چه مردم تا جاودان زمان زنده نی، چه چیز که آن مینوی (است)، بایستنیتر (پایندهتر)
فقرۀ ۳ : آن گذشته فراموش کن، و ان ناامده را بیش (و) تیمار مبر.