فقرۀ ۹۵ : شرم و ننگ بدرا، روان خویش به دوزخ مسپار.
فقرۀ ۹۶ : سخن دوآیینه (به دورویی و تذبذب) مگوی.
فقرۀ ۹۷ : به انجمن جایی که نشینی نزدیک دروغ (گوی) منشین که تو نیز بسیار دردمند نهبوی. (کذا)
فقرۀ ۹۸ : آسان پای (ضد گرانجان) باش تا روشن چشم باشی.
فقرۀ ۹۹ : شبخیز باش که کار روا باشی.
فقرۀ ۱۰۰ : دشمن کهن را دوست نو مگیر، چه دشمن کهن چون مار سیاه است که صد ساله کین فراموش نکند.
فقرۀ ۱۰۱ : دوست کهن را دوست نو گیر، چه دوست کهن چون می کهن است که هر چند کهنهتر، به خورش شهریاران بیشتر شایسته و سزاوار.
فقرۀ ۱۰۲ : به یزدان آفرین کن و دل به رامش دار کت از یزدان فزایش به نیکویی رسد.
فقرۀ ۶۸ : از مرد دزد هیچ چیز مگیر و مده و ایشان را ستوه مکن.
فقرۀ ۸۷ : چون به انجمن خواهی نشست نزدیک مردم دژآگاه منشین که تو نیز دژآگاه نباشی.