در اتّصال بدو گوید : چند گویی رسیدگی چه بُوَد
من اَمَنَ بطاعته فقد خَسَر خُسراناً مبینا : روبهی پیر روبهی را گفت
من زَهَد فیالدّنیا وَجَد مُلکا لایبلی : بود پیری به بصره در زاهد
فی صفةالزهد و الزّاهد : زاهدی از میان قوم بتاخت
فی حُبّ الدُّنیا و صفة اهله : هست شهری بزرگ در حدِِ روم
فی رؤیا الصنّاعین : مرد طبّاخ نعمت بسیار
فی رؤیا البهائم : خر بود خادمی ولی کاهل
فی رؤیاء السّباع : شیر خصمی مسلّط و مغرور
التمثیل لابن الغافل والاب العاقل : به پسر شیخ گوکانی گفت
حکایت : در مناجات پیر شبلی گفت