فی مذمّة الختن : کیست این هست مر مرا داماد
اندر مذمّت عمّ گوید : آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند
در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام : عامه تا در جهانِ اسبابند
فی مذمةالاعداء و نصیحةالاولیاء : ای منیری نمود مهتابت
اندر خویشان گوید فیمذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن : این گُره را که نام کردی خویش
اندر مذمّت برادران گوید : دوست جو از برادران بگسل
اندر مذمّت خواهران گوید : ور ترا خواهر آورد مادر
فصل فی بیان سبیلالسعادة والطریق المستقیم : چون تو بر ذرهّای حساب کنی
فی شکایة اهل الزمان : اندرین عصر بوالفضولی چند
فیالمعذرة والتقصیر : تا به دل بر گنه دلیر شدم