در بینوایی و فقر دبیران گوید : ور دبیر از تو بینوا باشد
در عدل پادشاه و صفت آن : عدل کن زانکه در ولایت دل
حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه : روزی از روزها به وقت بهار
حکایت : شحنهای در دهی شبی سرمست
فی معانی القاضی الجاهل الظالم : آن شنیدی که در دهی پیری
در کفایت و رای پادشاهی : شاه شاهان یمینِ دین محمود
در وصف بدان گوید : من ندانم ز جملهٔ اشرار
حکایت در عدل سلطان : گفت روزی حکایتی پیری
در خون ناحق ریختن حکایت مأمون : چون تبه شد خلافت مأمون
التمثّل فی عصمة قتل المظلوم : همچنین شاه ماضی با جود