حکایت در حلم و بردباری نوشیروان : حاجبی بُرد جام نوشروان
یمدح السلطان الاعظم مالک رقاب الامم سلطان سلاطین العالم یمینالدّولة و امینالملّة کهفالاسلام والمسلمین ابا الحارث بهرامشاهبن مسعود نوّراللّٰه مضجعه : ای سنایی به گرد رضوان پوی
اندر بدایت پادشاهی بهرامشاه : مثَل ابتدای دولت شاه
فی خصاله و فضیلته : عرش اگر بارگاه را زیبد
فی صفة سهمه و اقباله : از مدد نیزه نیزه بود آن روز
در بیداری از خواب غفلت گوید : بنه ای عدل تو بقای جهان
فی تنبیه الملک و کلمة الحق بغیر المداهنة : ای ز انصاف و عدل بالاتر
خواب عبداللّٰهبن عمربنالخطّاب : دید یک شب به خواب عبداللّٰه
حکایت زن دادخواه با سلطان محمود : آن شنودی که بود چون در خورد
حکایة فی عفوالملک و عدله : احنف قیس بهر جمعی اسیر