اندر صفت صورت عالم : تو به گوهر ورای دو جهانی
التمثیل فیتعلیم الابالغافل لابن الجاهل فیالتصوّف : پسری داشت شیخ ناهموار
فیالتفکّر والمراقبة فی احوال التصوّف : دست دین کن به علم و عدل قوی
در دنیا نابودن به که بودن : یک جهانند زیر این افلاک
اندر صفت بیابان گوید : تنگی راه را صفت بشنو
اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفة : آنکه در بند مال و اسبابند
در صفت اهل تصوّف : هر گدایی که بینی از کم کم
در طلب کردن از در دلها : درِ دل کوب تا رسی به خدای
فی ذمّالطمع والحرص : دل خود را ز تاب و تابش طمع
اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخر : تازه اندر بهار حق صوفیست