حکایت در بیوفایی : قصهای یاد دارم از پدران
در نکوهش حرص گوید : حرص بگذار و ز آز دست بدار
در شهوت و آز گوید : چیست دنیا و خلق و استظهار
فصل فی صفةالافلاک والبروج والسّماء والارض و ما بینهما منالعجایب ذکر الافلاک و ما فیها منالعجایب احسن من ابداع المخدّرات الکواعب : چندگویی ز چرخ و مکر و فنش
در دوازده برج گوید : برهٔ چرخ هست مردم خوار
حکایة فی اصحاب الفغلة : آن چنان شد که در زمین هری
در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروها : آنچه ارکانی و آنچه گردونیست
تمثیل در مذمّت دوستی دنیا : ای گرفته به دست حرص و امل
فی ترک العادة بالمجاهدة : چکنی در کنار مادر خو
فی تسلّی قلوب الاخوة والاخوات : شوی خود را زنی بدید دژم