حکایة و مثل : گفت بهلول را یکی داهی
در مذمت شهوت راندن : شهوت ار جانت بارّه باز کند
اندر صفت خوب رویان و شاهدان گوید : آن نگاری که سوی او نگری
حکایت : دید وقتی یکی پراگنده
اندر مذمّت دنیا و وصف ترک او : کی بود جز به چشم ابلهوش
ذکر نفس الکلی نذیر ناصح و اهماله غرور فاضح : اندر آمد چو ماه در شبگیر
صفت کلماتی که با نفس کلّی رود و جوابها که او گوید : گفتم ای ایزد سرشته ز نور
جوابها که با نفس کلّی گوید : گفت من دست گرد لاهوتم
اندر صفت مرید : لب چو بگشاد پیر فرزانه
اندر عذر انبساط گوید : چون خرد در لبت به جان نگرم