رباعی شمارهٔ ۲۳ : آتش تپش از جان به تابم بردست
رباعی شمارهٔ ۳۹ : مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست
رباعی شمارهٔ ۲۴ : ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست
رباعی شمارهٔ ۴۰ : ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست
رباعی شمارهٔ ۲۵ : زلفت، که چو حلقهٔ کمند افتادست
رباعی شمارهٔ ۲۶ : حسنی که تو، ای نگار، داری بردست
رباعی شمارهٔ ۱۱ : با روی تو آفتاب صافی تیره است
رباعی شمارهٔ ۱۲ : جانا، تو به حسن اگر نلافی پیداست
رباعی شمارهٔ ۱۳ : کی دست رسد بدان بلندی که تراست؟
رباعی شمارهٔ ۱۴ : جانا، سر زلف تو پراگنده چراست؟