رباعی شمارهٔ ۱۷۵ : تا کی به غم، ای دل، خوی حسرت ریزی؟
رباعی شمارهٔ ۱۷۶ : ای خاک تو آب سبزه زار صافی
رباعی شمارهٔ ۱۶۱ : داریم ز قدت گلها راست همه
رباعی شمارهٔ ۱۷۷ : بد خلق مباش، کز خوش و امانی
رباعی شمارهٔ ۱۶۲ : یک شهر بجست و جوی آن دوست همه
رباعی شمارهٔ ۱۷۸ : تا چند گریزم و به نازم خوانی؟
رباعی شمارهٔ ۱۶۳ : چون دوست نماند دل و جانیم همه
رباعی شمارهٔ ۱۷۹ : صد سال سر خویشتن ار حلق کنی
رباعی شمارهٔ ۱۶۴ : ای لاف زنان را همه بویی ز تو نه
رباعی شمارهٔ ۱۸۰ : گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟