شمارهٔ ۸۰ : من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
شمارهٔ ۸۱ : چون بیخبرم که چیست تقدیر مرا
شمارهٔ ۸۲ : نه در صفِ صادقان قراری دارم
شمارهٔ ۷۸ : چون دردِ تو چاره ساز آمد جان را
شمارهٔ ۷۳ : چون مونسِ من ز عالم اندوه تو بود
شمارهٔ ۷۴ : ای عقل شده در صفت ذات تو پست
شمارهٔ ۷۵ : چون عفو تو میتوان مسلم کردن
شمارهٔ ۷۶ : گر فضلِ تو عقل را یقین مینشود
شمارهٔ ۷۷ : یک ذره هدایتِ تو میباید و بس
شمارهٔ ۶۸ : کاری که ورای کفر و دین میدانم