شمارهٔ ۶۹ : هرجان که طریق پردهٔ راز نیافت
شمارهٔ ۷۰ : از سرِّ تو هر که با نشان خواهد بود
شمارهٔ ۷۱ : گم گشتن خود، از تونشان بس بودم
شمارهٔ ۷۲ : بی یادِ تو دل چو سایه در خورشید است
شمارهٔ ۶۳ : کردم تک و پوی بی عدد بسیاری
شمارهٔ ۶۴ : ای خورده غم تو یک به یک چندینی
شمارهٔ ۶۵ : جانها چو ز شوق تو بسوزند همه
شمارهٔ ۶۶ : جان از طلب روی تو آبی گردد
شمارهٔ ۶۷ : دل خون کن اگر سَرِ بلای تو نداشت
شمارهٔ ۵۸ : ای در دلِ من نشسته جانی یا نه