اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن : خبرداری از خسروان عجم
حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان : شنیدم که در مرزی از باختر
صفت جمعیت اوقات درویشان راضی : مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست : ز دریای عمان برآمد کسی
حکایت عابد و استخوان پوسیده : شنیدم که یک بار در حلهای
گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان : نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
گفتار اندر نکوکاری و بد کاری و عاقبت آنها : نکوکار مردم نباشد بدش
در معنی شفقت بر حال رعیت : شنیدم که فرماندهی دادگر
حکایت شحنه مردم آزار : گزیری به چاهی در افتاده بود
حکایت در شناختن دوست و دشمن را : شنیدم که دارای فرخ تبار