شمارهٔ ۷۷ : میپنداری که بیخبر بتوان زیست
شمارهٔ ۷۲ : دل رفت و ز آتش طرب دود ندید
شمارهٔ ۷۳ : هان ای دل خسته کاروان میگذرد
شمارهٔ ۷۴ : عمری که گذشت زود انگار نبود
شمارهٔ ۷۵ : بنیاد جهان غرور و سوداست همه
شمارهٔ ۷۶ : با این دلِ چون قیر چه خواهی کردن
شمارهٔ ۶۷ : شد عمر و دل از کرده پشیمان آمد
شمارهٔ ۶۸ : آن شد که دلم را غمِ جانانی بود
شمارهٔ ۶۹ : زین شیوه که ازعمر برآوردم گرد
شمارهٔ ۷۰ : تن پست شد از درد اگر پست نبود