شمارهٔ ۷۱ : افسوس که ناچار بمی باید مرد
شمارهٔ ۶۳ : امروز منم نشسته نه نیست نه هست
شمارهٔ ۶۴ : رفتم که بنای عمر نامحکم بود
شمارهٔ ۶۵ : رفتم خط عشق وبندگی نادیده
شمارهٔ ۶۶ : کارم ز دل گرم و دم سرد گذشت
شمارهٔ ۶۲ : چون لایق گنج نیست ویرانهٔ عمر
شمارهٔ ۵۷ : دل در سر درد شد به درمان نرسید
شمارهٔ ۵۸ : هم کار ز دست رفت در بی کاری
شمارهٔ ۵۹ : دردا که دلم را تن بَطّال بکشت
شمارهٔ ۶۰ : افسوس که روزگارم از دست بشد