شمارهٔ ۲۹ : جانی که به راه رهنمون دارد رای
شمارهٔ ۲۰ : چندان که دل من به سفر بیش دَرَست
شمارهٔ ۲۱ : گاهی به کمال برتر از خورشیدم
شمارهٔ ۲۲ : ای دل غم جان محنت اندیش ببین
شمارهٔ ۲۳ : که گفت ترا که راه اندوهش گیر
شمارهٔ ۲۴ : دردا که دلم به هیچ درمان نرسید
شمارهٔ ۱۵ : گر قصد فلک کنم به پیشان نرسم
شمارهٔ ۱۶ : در حیرت و سودا چه توانم کردن
شمارهٔ ۱۷ : زین پیش دلم بستهٔ پندار آمد
شمارهٔ ۱۸ : آن سالکِ گرمرو که نامش جان است