شمارهٔ ۳۹ : جانا زغمت بسوختی جان، ما را
شمارهٔ ۳۱ : دل در ره او تصرّف خویش ندید
شمارهٔ ۳۲ : در بادیهای که عقل را راهی نیست
شمارهٔ ۳۳ : ای دل! دانی که او سزاوار تو نیست
شمارهٔ ۳۴ : گر در همه عمر در سفر خواهی بود
شمارهٔ ۳۰ : چون هر نفسی ز درد مهجورتری
شمارهٔ ۲۵ : جانان آمد قصد دل و جانم کرد
شمارهٔ ۲۶ : هر لحظه می یی به جان سرمست دهد
شمارهٔ ۲۷ : ای دل! تو چو مردان به رهِ پرخطری
شمارهٔ ۲۸ : هر چند که این حدیث جستی تو بسی