شمارهٔ ۳۱ : بی حکم تو هیچ کار نتواند بود
شمارهٔ ۳۲ : ترسم که چو بیش ازین جهانت ندهند
شمارهٔ ۲۹ : تا چند کنم گناه در گردن خویش
شمارهٔ ۳۰ : تا چند روی بیهده از هر سویی
شمارهٔ ۲۴ : آنجا که قرار کار عالم دادند
شمارهٔ ۲۵ : نفست چه کند چو بند نگشایندش
شمارهٔ ۲۶ : از هستی خود دمِ تولاّ چه زنیم
شمارهٔ ۲۷ : جانی اگر از حق خبری میداری
شمارهٔ ۲۸ : آنها که به علم و عقل در پیشانند
شمارهٔ ۱۹ : گر دوزخی و اگر بهشتی امروز