شمارهٔ ۴۷ : ای بود تو پیوسته بنا بود آخر
شمارهٔ ۴۶ : ای دل! دیدی که هرچه دیدی هیچ است
شمارهٔ ۴۱ : زان روز که در صدر خودی بنشستم
شمارهٔ ۴۲ : اول همه نیستی است تا اول کار
شمارهٔ ۴۳ : عمری به فنا بر دلم آوردم دست
شمارهٔ ۴۴ : هیچم من و در گفت و شنید آمدهام
شمارهٔ ۴۵ : این بیخودیی که من در آن افتادم
شمارهٔ ۳۶ : چون در ره این کار مرا دید فزود
شمارهٔ ۳۷ : از بس که در آثار نمیبینم من
شمارهٔ ۳۸ : هیچم همه تا با خود و با خویشتنم