شمارهٔ ۳۹ : نه فخر ز سرفرازیم میآید
شمارهٔ ۴۰ : من ماندهام و لیک بی من منییی
شمارهٔ ۳۱ : تا کی غم یک قطرهٔ خوناب خوریم
شمارهٔ ۳۲ : دعوی وجود از سر مستی شوم است
شمارهٔ ۳۳ : درویشِ تو را توانگری میبایست
شمارهٔ ۳۴ : گر ما به هزار تک بخواهیم دوید
شمارهٔ ۳۵ : در عشق مرا چون عدم محض فزود
شمارهٔ ۲۶ : درویشی چیست مست و مفلس بودن
شمارهٔ ۲۷ : جز بیذاتی لایق درویشان نیست
شمارهٔ ۲۸ : با درویشان، «کن و مکن» نتوان گفت