شمارهٔ ۹۰ : از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب
شمارهٔ ۹۱ : یارب چه نهان چه آشکارا که تویی
شمارهٔ ۹۲ : هر روز به حسن بیشتر خواهی بود
شمارهٔ ۸۳ : هر جان که ز حکم مرکز دوران رفت
شمارهٔ ۸۴ : آن سالک گرم روْ که در شیب و فراز
شمارهٔ ۸۵ : هان ای دل بیخبر! کجاییم بیا
شمارهٔ ۸۶ : دل را نه ز آدم و نه حواست نسب
شمارهٔ ۸۷ : عشق آمد و نام کفر و ایمان نگذاشت
شمارهٔ ۷۹ : میپنداری که حق هویدا گردد
شمارهٔ ۸۰ : هر دیده که اسرار جهان مطلق دید