شمارهٔ ۸۱ : تا چند ازین نقش برآورده که هست
شمارهٔ ۸۲ : آنجا که زمین را فلکی بینی تو
شمارهٔ ۷۸ : بنگر بنگر، ای دل! اگر مرد رهی
شمارهٔ ۷۳ : چون بدنامی به روزگاری افتد
شمارهٔ ۷۴ : چون نیست، گر از پیش روی، پیشانت
شمارهٔ ۷۵ : ور راه ز پس قطع کنی پایانت
شمارهٔ ۷۶ : گر برخیزد ز پیش چشم تو منی
شمارهٔ ۷۷ : آن را که به چشم کشف پیداست یقین
شمارهٔ ۶۸ : هر جان که به نور قدس پیش اندیش است
شمارهٔ ۶۹ : چون نیست ترا کار ز سودا بیرون